شنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۸ - 2019 September 21
کد خبر: ۸۵۵۸
تاریخ انتشار: ۰۳ دی ۱۳۹۷ - ۱۶:۲۶
حامد موفق بهروزی
مردم پیامی را راحت‌تر می‌پذیرند که احساس کنند گزارشگر بدون دخل و تصرف در اصل واقعیت، صرفا بازگو کننده آن است.

سؤالی که یکی از نظریه‌پردازان حوزه سینما می‌پرسد این است که آیا یک عکس از یک منظره، تصویر واقعی‌تری از آن محسوب می‌شود یا یک نقاشی؟ اغلب مردم پاسخی که در این باب ارائه می‌دهند این است که عکس دقیق‌تر است. چراکه وقتی عمل بازنمایی وارد یک فرآیند مکانیکی (عکاسی) می‌شود برای اغلب مردم عینیت بیشتری دارد و این ادعا را می‌تواند پررنگ کند که این تصویر به‌صورت بی‌طرفانه ایجاد شده است و دارای ابعاد دقیق‌تری است و به واقعیت نزدیک‌تر است. اساسا مردم پیامی را راحت‌تر می‌پذیرند که احساس کنند گزارشگر بدون دخل و تصرف در اصل واقعیت، صرفا بازگوکننده آن است.
 
با این وجود یک عامل دیگر هنوز می‌تواند جهت‌گیری گزارشگر را نشان دهد که چندان مورد توجه مردم قرار نمی‌گیرد. به تعبیر دیگر عموم مردم به «فرآیند» توجه دارند و به عامل دیگر که همان «گزینش سوژه» است توجهی ندارند.
 
باید توجه داشت که حتی با مکانیکی شدن فرآیند تصویرسازی،‌ همچنان ذهن عکاس به عنوان عامل جهت‌دار می‌تواند در انتخاب سوژه، وارد ماجرا شده و جهت‌گیری خود را اعمال کند؛ اینجا دقیقاً نقطه‌ضعف بسیاری از رسانه‌ها است. رسانه‌ها اساسا به دنبال تامین اهداف خود هستند. پس ناچارند زمین بازی را که همان انتخاب سوژه است، مطابق با اهداف کلان رسانه خود انتخاب کنند؛ اما تفاوت عمده رسانه‌ها در فرآیند پردازش است.
 
بی‌بی‌سی آگاهانه به دنبال مکانیکی نمایاندن فرآیند است، در حقیقت می‌خواهد نشان دهد که کاملا بی‌طرفانه عمل می‌کند و هیچ جهت‌گیری خاصی در نشان دادن واقعیت ندارد، لذا زمانی که به دنبال یک سوژه خاصی است همواره تلاش می‌کند عینیت‌سازی دقیقی از ماجرا داشته باشد. فرض کنید بی‌بی‌سی می‌خواهد درباره یک مسئله میزگرد برگزار کند، فرآیند مکانیکی کردن این برنامه این‌گونه انجام می‌شود که این رسانه از کارشناسانی استفاده می‌کند که دارای دیدگاه‌های کاملاً متضاد و حتی گاهی موافق جمهوری اسلامی هستند؛ اما نکته‌ای که پیش از همه این‌ها وجود دارد این است که سوژه، از یک دایره گفتمانی انتخاب می‌شود که صرف موضوعیت یافتن این سوژه برای بی‌بی‌سی برد محسوب می‌شود.
 
در نقطه مقابل، برخی رسانه‌های داخلی اتفاقاً هم در انتخاب سوژه دچار ضعف هستند و هم در فرآیند پردازش عینیت‌سازی نمی‌کنند. برای مثال، اغلب برنامه‌های گفت‌وگو محور صداوسیما از مجریان و کارشناسانی استفاده می‌کنند که مواضع سیاسی آن‌ها کاملاً روشن و شفاف است و حتی گاهی نیازی نیست شما تمام برنامه را تماشا کنید و از همان ابتدا می‌توانید حدس بزنید تمامی این کارشناسان چه جملاتی را در ادامه این برنامه به‌کار خواهند برد. این همسویی مجری و کارشناس تا آخر برنامه ادامه پیدا می‌کند و فرایند مکانیکی تصویرسازی را دچار اختلال می‌کند. هرچند که شاید برنامه‌ای که چنین فرایندی را دنبال کند به ابعاد دقیق وصحیحی از ماجرا اشاره کند اما برای اثرگذاری بر مخاطب نیاز است که مخاطب این نگاه بی‌طرفانه یا همه‌جانبه را از برنامه یک رسانه حس کند و این عمده ضعف رسانه‌های داخلی است.
خبرفارسی
نام:
ایمیل:
* نظر: